تبليغاتX
شب نوشتهای دو مالیخولیایی
آری،دیوانگان تاریخ عاقلانند و عاقلان دیوانه!!
آدرس اینجا را از تو وب اصلیم برداشتم و به هیچکس هم نمیدم ( هیچکس،هیچکس زد بازی زد بازی)

البته من هرگز به هیچکس نمیدهم!

نه تنها آدرس وبلاگ  را بلکه چیزهای دیگرم را هم!

من برای سایه روی دیوارم هم نمینویسم چون میدانم پررو میشود و فردا یک دفعه میگیرد و در تنهایی مارا...

آره دیگر خواهرم حجابت!بردارم نگاهت!

من برای عمه خدا بیامرزم مینویسم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 15:51  توسط داود  | 

امتحان دینی داشتیم و من دیگر میدانم برزخ یعنی چه

برزخ چیز حایل میان دو چیز است

 پس من الان در حالت برزخیم یعنی  چیزی میان زمین و آسمان!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 22:36  توسط داود  | 

فردا امتحان داری و نه تا درس مونده اونم چی زبان فارسی آرزو میکنی ای کاش یک زبان دیگه زبان مادریت بود تا شاید راحت میشدی راستی این زبان فارسیه واقعا زبان مادریه ای  هست!

دهانت خشک شده و مزه گندی داره میخوای تل بزنی به دوستات اما میبینی همه یا تست دارن یا حال ندارن ،تلفن بهترین دوستتم که مشکل داره! و آنقدر اس.ام.اس زدی هم که دیگه فکر نکنم کسی حال جواب دادن داته باشه!

تو میمونی این وبلاگ(چون اون یکی فعلا توقیف شده!) که یک بازدید کننده در سال هم به زور داره!

و آنقدر زد بازی و حسین ابلیس و سرکش و ابی و سیاوش قمیشی گوش کردی که سرگیجه گرفتی

فروغ فرخزاد،آره فکر خوبیه!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 20:47  توسط داود  |