تبليغاتX
شب نوشتهای دو مالیخولیایی
آری،دیوانگان تاریخ عاقلانند و عاقلان دیوانه!!
بخشیدی،بخششی شیرین تر از عسل،بهترم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 21:26  توسط داود  | 

میتونی کمکم کنی،شاید بتونی!!

دارم خفه میشم،طاقت ندارم ،طاقت این همه مسخره بودن را ندارم کمک!!

میدونی اگر توهم قرار باشده ه با من مثل دگیران رفتار کنی و من رو نفهمی من میمیرم

باور کن به خدا خیلی سخته ُمیدونم برای خودم میگی،اما خوب...

چی کار کنم میخوای خودم رو بکشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 16:9  توسط داود  | 

اینجا یک بخش از وبلاگ دست نوشته های یک مالیخولیایی است.در اینجا میخواهم حرف بزنم یا بهتر بگویم درد ودل کنم بی نقاب ساده ،ساده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 20:29  توسط داود  |